کیپرداز

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد

                                      

                                                                    







ADS


داستان ارباب وبرده
 
داستان ارباب و برده
https://shahvani.com/dastan/tag/ارباب%20و%20برده
Translate this page
نام داستان, بازدیدها. اقیانوس چشماش, 1025, 1, 4. توالت خاله میستریس مغرورم شدم, 26651, 2, 28. امیره بانو, 956, 2, 5. بردگی برای زنم (۱), 2082, 1, 9. بردگی جنون آمیز, 7486, 5, 8. میسترس امیره, 2219, 5, 11. فلک شدن و تنبیه شدن توسط ارباب سینا, 3669, 3, 9. میسترس عربستانی, 3412, 7, 15. ارباب ایمان, 3260, 1, 10. شیرین بانو …
داستان برده
https://shahvani.com/dastan/tag/برده
Translate this page
نام داستان, بازدیدها. بردگی سخت و دردناک ندا, 25112, 5, 6. سگ وفادار زندایی, 28709, 4, 24. بردگی برای زوج مشهدی, 30385, 1, 14. گاییدن مامان برده ی کونیم, 108970, 8, 23. اولین تجربه ی بردگی, 23201, 4, 3. کون دادنم به ارباب منصور و زنش, 34465, 7, 19. من و پارمیس و رها, 36186, 4, 6. برده زنم شدم, 43849, 3, 7. شدید ترین بردگی …
ارباب و برده – Instagram
https://www.instagram.com/p/BSx63gwFaEc/ – Translate this page
Apr 12, 2017 – من و میگی اصلا حالم خیلی خراب شد.چون هیچ وقت فکرشم نمیکردم یلدا با پسری دوست باشه و براش اینجوری باشه.خلاصه از همه چی داشت با علی آقا حرف میزد و میگفت و میخندید منم رسیدم به میز جلوش که وسایلشو برداشتم و مرتب کردم و شروع کردم به دستمال کشیدن. #داستان#ارباب#برده#جوراب#پا#اسلیو#فتیش#نوکر
داستان میسترس سحر2 | عاشقان بردگی برای خدای خود یعنی ارباب هستی
https://bardemistresshasti.wordpress.com/…/داستان-میسترس-سحر2/
Translate this page
Mar 16, 2008 – خوب میسترس هستی افتخار ویرایش و دادن و اینم قسمت دوم داستان!!!! نظر یادتون نره!!! من رو مبل نشستم و پام رو گزاشتم زمين و گفتم يالا با اون زبون بي ارزشت پام و ليس بزن اونم شروع كرد ليس زدن منم ميخنديدم و ميگفتم اينقدر حال ميده بعد از اين همه كتك خوردن داري…
داستان | عاشقان بردگی برای خدای خود یعنی ارباب هستی
https://bardemistresshasti.wordpress.com/2008/02/25/داستان/
Translate this page
Feb 25, 2008 – سلام.امروز مي خوام براتون داستان خودم و سگ كثيف و اشغالم را براتون تعريف كنم.من سارا هستم و 20 سال دارم و دانشجو هستم.من در يكي از روز هاي گرم تابستان براي قدم زدن به بيرون رفته بودم من به خاطر گرمي هوا صندل پام بود و پام با لاك هاي صورتي خودش مي درخشيد. پايي كه هر پسري رو از پا ميتونه در بياره.نميدونم چرا …

 







NS